X
تبلیغات
شيرآباد جايي براي ديگران
دانلود آلبوم نوش آفرین سبزه به ناز می آید سه شنبه شانزدهم خرداد 1391 13:57

اینترنت کُش (کِش) سه شنبه بیستم دی 1390 13:0
 

سلام به همگی

بالاخره موفق شدم وبلاگمو آپدیت کنم ، آخه سرعت اینترنت خیلی پایین اومده بود . علتش رو هم دیروز

کشف کردم!


یه ضرب المثل زابلی داریم که میگه  " گَز اَز دَارِه خَه خوره م زَانه "

ترجمه : خوره داخل درخت گز رشد میکنه

یعنی گاهی خودی باعث شکست و شر میشه

معادل ضرب المثل از ماست که بر ماست


دیروز که برای خرید میرفتم شیرآباد دیدم سه تا تویوتا مدل 85 سرخ که کمک هاشونو (کمک فنر هاشونو )

 تقویت کرده بودند و یه چیزی بار زده بودند با سرعت میرفتند فهمیدم قاچاقچین ! ناگهان صدای وحشتناکی

اومد ، معلوم شد که یکیشون چپ کرده  رفتم جلو ببینم چی بار زدند باورتون نمیشه ! اینترنت بار زده بودند!

بله ! قاچاقچیای لامروت اینترنت مملکتو بار زدند میبرن افغانستان !

یه ناسزا نسار کردم و گفتم اینا سرمایه ملییه که هدر میدن رهگذر دیگه ای شاکی شد و گفت پهنای باند

 خودشونه دوست ندارن استفاده کنن می فروشن به کشور دوست و همسایه !

از اونجا بود که فهمیدم چرا  سرعت اینترنت کم شده

اما یه نتیجه اخلاقی گرفتم :

چون این کار درآمد خوبی داره منم میخوام پس اندازمو یه تویوتا بخرم برم تو کار اینترنت کشی !

از اینور اینترنت می زنم می برم افغانستان از اون طرف فیلتر شکن وارد می کنم !

نگران دیوار مرزی نباشید چون با یکی از اونور هماهنگ کردم یه جایی قرار گذاشتیم اینترنت ها رو توی بطری

 نوشابه خانواده میریزم (تو هر کدوم 1.5 مگابایت جا میشه)پرت میکنم براش انور دیوار  اونم از اون طرف

 فیلترشکن های سفارشی رو برام میندازه اینور

                برای همین بطری نوشابه و آب معدنی رو یکی صد تومن خریدارم


راستی هماهنگی هامونو با ایرانسل انجام میدیم چون جابه جایی نمیندازه و تو اون خاک هم آنتن میده!

 

 

نوشته شده توسط اجورت  | لینک ثابت |

دختر بازی چهارشنبه نهم آذر 1390 14:9
 

یه ضرب المثل زابلی داریم که میگه "هارو دو تَ پُو دَر گوشِّ شِطو کردَ " 

ترجمه : یارو دو پا تو گوش شیطون کرده یعنی خیلی آدم حقه باز و ناتویی هست

که معادل با ضرب المثل دست شیطونو از پشت بسته یا به شیطون درس میده هستش .

اما بریم سراغ اصل مطلب این پست

موضوع از این قراره که من هوس دوست دختر به سرم زده بود برای همین تصمیم گرفتم برم دختربازی

اولش فکر کردم برم دانشگاه و از یکی از دخترا جزوه بگیرم و به همین ترتیب باهاش دوست بشم اما

بیشتر که فکر کردم دیدم دوستی با این روش پروسه طولانی خواهد داشت و از طرفی با یه

 دختر دانشجو که دوست شدی باید ببریش کافی شاپ و رستوران و منم جیبم

 از بس خالی بود زخم معده گرفته بود !

برای همین تلفنمو برداشتم و یه شماره ایرانسل شانسی گرفتم که از شانس خوبم

یه دختر با صدای جذابی گوشی رو برداشت و تا گفتم میخوام باهات دوست شم قطع کرد

  دو دقیقه بعد خواهرم بهم  زنگ زد و گفت " چرا مزاحم دوستم شدی و آبروی منو بردی اون

شمارتو ذخیره داشته چون از گوشیت بهش زنگ زدم واقعا بی جنبه ای و گوشی رو قطع کرد"

 و من از خجالت سرخ شدم !

بعد فکر کردم برم تو خیابون یه دختر پیدا کنم و باهاش طرح دوستی بریزم ، رفتم تو خیابون

مصطفی خمینی ، یه دختر شیک پوش پیدا کردم که یه گوشه وایستاده بود انگار منتظر من بود !

دیدم اوضاع مناسبه رفتم جلو و کاغذی رو که شماره همراهمو توش نوشته بودم به سمتش

دراز کردم که دیدم یه دست پر از مو از پشت سرم شماره رو از دستم گرفت برگشتم دیدم یه

 مرد سبیلو قوی ترسناک (که خدا موقع آفرینشش مواد مردونگی رو احتمالا بیش از حد ریخته بوده ! )

گفت این چیه ؟ منم با ترس و لرزش ملموس تو صدام گفتم آآآقا این تبلیغاته اگه کارگر خواستین

 این شمارمه ! . . .

دیدم این جوری  نمیشه گفتم اصولی کار کنم با خودم فکر کردم الان دخترای شیرآباد تنهان چون

 احتمالا پدرشون رفته سر فلکه برای کارگری و مادرشون هم رفته دنبال نونی یا سهام عدالتی یا

ثبت بچه جدیدشون برای یارانه ! و برادراشون هم با رفقا رفتن خیابون مصطفی و شریعتی !

و چه کسی بهتر از دخترای شیرآباد که هم محل قدیمی خودم هستند

یه ضرب المثل بلوچی داریم که میگه " شَه دَپا رِچ بِه دامُنا "

ترجمه " از دهانت بریز به دامنت " یعنی کاری بکن که حالا که قصد خدمت داری

 به خودی و آشنای خودت خدمت کنی

 یه چیزی تو مایه های "چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامه !"

رفتم شیرآباد !

 از دور یه دختر سفید با چادر مشکی با گلای ریز قشنگ دیدم که خیلی براق بود و از دور با من

 لبخند میزد                             رفتم جلو،

گفتم : سلام

گفت : سلام ، وار کلهه اشپژ دُ سَرِ به ناشغیم (افغان بود)

یعنی سلام چه آقای برازنده و جنتلمنی !

گفتم : اِژمَغ داد پَسور سور  نئوپه جانان

یعنی اختیار دارید تاکنون خانمی به زیبایی شما ندیدم !

و با خودم گفتم اینم تنوعیه برای خودش . . . دختر افغان !

که ناگهان یارو چادرشو درآورد (دیدم مَرده) و داد زد افغانیه بگیریدش و بلافاصله مامورا

 مثل مور و ملخ از در و دیوار ریختن اطرافم و منو محاصره کردند و دستبند زدند !

(با خودم گفتم عجب نقشه هوشمندانه ای ! آفرین پلیس )

کارت ملی مو نشون دادم گفتند قلابیه و سوراخش کردند و همین بلا رو سر گواهینامه و کارت

دانشجوییم و کارت بلیطم درآوردند !

و کَت بسته بردند که با اتوبوس بفرستند افغانستان که از شانسم گروهبانی که قرار بود

 اسکورت اتوبوس باشه تا مرز ،  منو شناخت و ایرانی بودن منو تایید کرد و اونا معذرت خواهی

کردند و کارتای سوراخ شده رو بهم پس دادند و گفتن برو ثبت احوال اقدام کن !

مجبورم اون گروهبان رو باخدو ببرم اداره ثبت تا ایرانی بودنمو تایید کنه  !!!

                 عجب درد سری شد کی به من گفت برم شیرآباد ؟!

حالا به نظر شما ضرب المثل زابلی اول متن به کی می خورد ؟

1 . من

2 . ماموره که نقش زن بازی کرد

3 . مرد سبیلو

4 . گروهبانه

5 . اداره ثبت احوال

6 . برادر دخترای شیرآباد

7 . دخترای دانشگاهم

8 . کلا

 

 

 

 

نوشته شده توسط اجورت  | لینک ثابت |

سياه روچ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 11:41
ديروز رفته بودم خونه مادربزرگم جاي شما خالي پدربزرگم كباب پخته بود و جاي خودم خالي كبابا رو پسر

داييام خورده بودند! و مشغول خوردن نوشابه بودند .

مادربزرگم گفت " به اين سياه روچ هم بدين " تعجب كردم كه سياه روچ چيه ديگه؟

(چون از وقتي از شيرآباد كوچ كردم بلوچي يادم رفته)

منتظر شدم ببینم به من چي ميدند كه پسردائيام نوشابه رو خوردند و به من چيزي ندادند منم

 نفهميدم سياه روچ چيه!

با خودم فكر كردم شايد منظورش نوشابه سياه بوده اما بطري نوشابه سبز بود پس منظورش

نوشابه نبوده به سرم زد تحقيق كنم سياه روچ چيه براي همين رفتم فرهنگ معين رو باز كردم

 چيزي پيدا نكردم براي همين رفتم سراغ فرهنگ ابي ! خلاصه فرهنگ هايده و مهستي و

 شهرام شب پره و ... همه رو گشتم فايده اي نداشت

تا اينكه رفتم سراغ فرهنگ دهخدا به كلمه روچ رسيدم . . . اينطور كه من فهميدم روچ اسم يه

گل بوده تو ايران كه وقتي عرب ها به ايران اومدند اين كلمه رو به روز تغير دادند و وارد زبان خودشون

 كردند (گل روز) بعد اروپايي ها اين كلمه رو به رُز تغيير دادند و وارد زبان خودشون كردند و از اونجا

دوباره وارد زبان ما شده!

تا اينجا فهميدم منظور بي بي ، گل رز بوده (و سياه روچ = رز سياه) اما رز سياه ! تا حالا نشنيده

بودم  فهميدم صحبت بي بي كنايي بوده !

بلافاصله تحليل كردم كه شيرآباد  غير از نوشابه چه چيز سياه ديگه اي داره و بياد محصول اصلي

 افتادم (ترياك) و كشف كردم كه مادربزرگ ميخواسته به من ترياك بده و رزسياه كنايه از ترياك بوده !

از اونجايي كه مادربزرگم بد منو نميخواد فهميدم ترياك چيز خوبيه ! و از اونجايي كه پدر و مادرم گفتن

 ترياك چيز بديه فهميدم پدر و مادرم بد منو مي خوان ! پس نتيجه گرفتم اينكه پدر و مادرم منو

نذاشتن تو گلد كوئيست سرمايه گذاري كنم واسه خوبي من نبوده

 (چون نمي تونستند پولدار شدن منو ببينن) و (طفلك گلدكوئيست چقد فكر بد كردم در موردشون

 خدا منو ببخشه )


نتيجه اخلاقي : پس اندازمو توي يه شركت هرمي ثبت نام ميكنم و با الباقي پولم ترياك ميخرم !

 

حالا به نظر شما سياه روچ يعني چي آيا من تصميم درستي گرفتم ؟

 

نوشته شده توسط اجورت  | لینک ثابت |

روزش سر رسيده بود ! پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 11:34

 

ديگه طاقت نياوردم دلم رو زدم به دريا و رفتم به طرف شيرآباد ، به محله قديمي مون ، وقتي وارد

كوچمون شدم هر چي نيگا كردم از باسِـت و ظاهر و حنيپ  و رئوپك و غلام سخي و غيره و ذالك هيچ

خبري نبود !  هيچكدوم تو كوچه پرسه نميزد ! 

با خودم گفتم نكنه همه از شيرآباد كوچ كرده باشند و محله خالي شده باشه . . .

ناگهان از كوچه بغلي صداي هياهو و ماشين ها بلند شد كه اومدند تو كوچه ما ، ديدم ده يا دوازده تويوتا

آخرين مدل (85 سرخ) با سرعت نور (حالا دروغ چرا با سرعت صوت !) از كنارم رد شدند كه تو اولي يه

جنازه بود  فهميدم يكي فوت كرده

رفتم كوچه بغلي تا سر در بيارم ديدم دم يه حياتي شلوغه ،رفتم داخل ديدم ديگ و پايه علم كردند

 و بوي خورشت و برنج فضا رو پر كرده!

دو تا گاو و چند تا گوسفند هم پارك بودند و انتظار ميكشيدند نوبتشون برسه ! 

هنوز كسي متوجه من نشده بود آشپز از كناريش پرسيد براي فردا كدوم حيوونو ذبح كنيم

 اون گفت گاوه رو از گاوه صدا اومد " مااااا "  (يعني ما؟!!!

از گوسفنده صدا اومد "بعععع " (احتمالا يعني بله ! ) (به روايتي يعني به به عجب تصميم

هوشمندانه اي )

در همين لحظه رئوپ روديني از اتاق اومد بيرون و منو ديد خوشحال شد اومد جلو كلي

خوش و بش كرديم

گفت : " خبر شدي بيچاره مايدين فوت شده ؟ "

گفتم : "كدوم مايدين همون نون خشكيه ؟"

گفت : "آره"

گفتم : "خدا بيامرزه اما اونكه آه در بساط نداشت تا نيم كيلو ناله بخره !"

گفت :"هنوزم نداره !"

با تعجب گفتم : "پس اين همه ماشين كه بردنش و اين گاوا و گوسفندا و اين مهموني با شكوه . . . ؟!!"

گفت : " اينارو همسايه ها براش ترتيب دادن اون بيچاره كه كسي رو نداشت "

گفتم : " ايول همسايه ها ! . . . حالا چي شد كه فوت شد اون كه سالم بود ؟"

گفت : " بيچاره ندار بود ديگه يه روز هيچي نداشته بخوره از نون خشكا با آب قاطي ميكنه ميخوره

 همون مسمومش ميكنه و باعث ميشه از دنيا بره"

گفتم : " عجب پس گرسنگي و نداري باعث مرگش بوده !"

گفت : " روزش سر رسيده بود ! "


 

نوشته شده توسط اجورت  | لینک ثابت |